آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

212.خدایا صبرم بده:(

اعصابم خورده ... دونه ها زیاد شدن خیلیییییییییی ... شایدم فقط پررنگ و بزرگ شدن ... یه سری شبیه تاول شده:( نمیدونم روند بهبودیشه؟؟؟ البته دکتر گفت ممکنه تاول بزنه ولی آدم فکر میکنه فقط ممکنه:( آخه این دردا چیه سر این بچه ها میاد؟:(( خدایا بهم صبر بده انقدر گریه نکنم ... نمیدونم درد داره یا نه؟ نمیدونم میخاره یا نه؟ بچه ی کوچولوی من :((
7 مرداد 1392

210.این چند روز!

پنجشنبه با خاله مونا و امیر اینا رفتیم رستوران چایباغ تو ونک ... غذاش عالی بود ... خلاصه خوش گذشت ... جمعه شب رفتیم خونه ی خاله مریم ... زیر لب آمیتیس یه دونه زده که خوب بعضی وقتا میزنه و تحویلش نگرفتم! شب تا 5:15 نخوابیدی! به زودر خوابیدی دوباره 6 بیدار شدی :(( به زوووووووووووور خوابیدی و دوباره 9 با جییییییییییییییییغ بیدار شدی:( دیگه زنگ زدم به مامانی اومد دنبالمون ... تنت داغ بود ولی نه هماهنگ! دست و پات داغ بود سرت نه! و برعکس!!! خلاصه زنگ زدم به دکتر گفت اگه حالش بهتر نشد عصری بیارش ... و عصری رفتیم ... ویروس دست و پا و دهان گرفتی مامان! قحطی مریضی بود؟؟؟ کف دست و کف پا و داخل دهنت پر از دونه س ! طفلی بمیرم برات:( درد داره دهنت و همش ج...
5 مرداد 1392

209.بوس بده!

همین الان!  از خواب بلند شدی و اومدی بغل تخت ... بهت میگم بوس بده ... چند روزیه که میگیم بوس بده صورتت رو میاری جلوی صورتمون که بوست کنیم ... خلاصه که بوس دادی و یه ذره رفتی عقب .... میگی :  بیده! میگم : چی بیدم؟  میگی : بوس قربونت برم من:***
2 مرداد 1392

208.این چند روز!

اول اینکه کادوی تولد گرفتم:) پیش پیش:دی دوم اینکه امروز اومدم عوضت کنم دیدم سینه و شکمت پر از دونه های ریز ریزه ... مث حساسیت! خلاصه زودی رفتیم دکتر و گفتن که ویروس میتونه باشه! ولی عجیبه که اذیت نشده و این مراحل آخرشه! حالا حدس قریب به یقین اینه که پریروزا دایی اشکان بوست میکرد و تنت از این دونه ها میریخت بیرون بخاطر ریش هاش! نمیدونم دیگه! سوم اینکه دیشب تولد دایی اشکان بود ولی امشب رفتیم خونه ی مامانی اینا:) تولدت مبارک دایی جون :* ...
1 مرداد 1392